نقاشی سیاه و سفید زن و مردی بر روی عرشه کشتی در حال غرق شدن
جدایی بر روی عرشه کشتی
کشتی پر از مسافر، آب‌های اقیانوس را می‌شکافت و به جلو می‌رفت. همه چیز عادی بود تا اینکه کشتی با صخره‌ای برخورد کرد. شرایط بحرانی بود و کشتی در حال غرق شدن بود. روی عرشه زن و شوهری، هراسان به سوی قایق نجات دویدند اما کشتی به سرعت زیر آب می‌رفت و زن ضعیف بود و نمی‌توانست سراشیبی عرشه را به سمت قایق نجات طی کند. زمان به سرعت سپری می‌شد و اگر خود را به قایق نجات نمی‌رساندند حتماً غرق می‌شدند. زن به مرد چیزی گفت و بر سر او فریاد زد که باید برود. مرد همسرش را پشت سر گذاشت و خودش را درون قایق نجات انداخت و زن بر عرشۀ کشتی باقی ماند!
کشتی در حال فرو رفتن بود. زن در حالی که سعی می‌کرد در میان غرش امواج دریا، صدای خود را به گوش همسرش برساند، فریادی زد و کلامی بر زبان راند. کشتی به زیر آب فرو رفت. مرد به خانه رسید و دخترشان را به تنهایی بزرگ کرد و پرورش داد. سال‌ها گذشت. مرد به همسرش پیوست. 
روزی دخترشان، هنگامی که به مرتب کردن اوراق و آنچه که از پدرش باقی مانده مشغول بود، دفتر خاطرات پدر را یافت. دریافت که قبل از آن که پدر و مادرش به مسافرت دریایی بروند، معلوم شده بود که مادرش به بیماری بی‌درمانی دچار شده بود که با وجود آن زندگیش چندان به درازا نمی‌کشید.
پدر در دفتر خاطراتش نوشته بود: «چقدر مشتاق بودم که با تو در اعماق اقیانوس غرق می‌شدم، اما به خاطر دخترمان، گذاشتم که تو به تنهایی به ژرفنای اقیانوس بروی.»
در این جهان در ورای هر کاری، هر فریادی، هر سخنی، پیچیدگی‎‌ بسیاری وجود دارد که درک آنها گاهی مشکل است. به همین علت است که هرگز نباید سطحی بیاندیشیم و دیگران را بدون آن که ابتدا آنها را درک کرده باشیم، محل داوری خود قرار دهیم.


روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. بر حسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكار... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: حاصل 3 بعلاوه 4؟

نطرات کاربران:



1

حضرت علی (ع)می فرمایند فاصله حق باباطل چهارانگشت است به اندازه فاصله گوش تا
چشم


2

زیبا بود.در این حالت تصمیم گیری بسیار مشکل است.


3

پاراگراف پایانی چندان مناسب داستان نیست و اضافی است.
همه از متن داستان متوجه شدند که هم زن و هم مرد از خودگذشتگی کرده اند و تصمیم سختی گرفته اند. و هیچکس از فریاد زن برداشت بدی نکرد.


4

ضرغام:مثل بقیه حکایتهاوداستانهای دیگرتان بسیارآموزنده وقابل درک بود.تشکرمیکنم.موفق باشید.


5

درود بر سایت یکی بود


6

عالی بود
ممنون


7

عااااااااااااااااالی بود دقیقا مثل زندگی خودم بود گذاشتم بره ومن تودریایی ازخاطرات تنهاگذاشت


8

تصميم گيري در شرايط خاص و بحراني.


9

بسیار عالی بود. خدا قوت دوستان سایت یکی بود


10

ممنون از مطالب قشنگتون كه تلنگريه براي ما كه از خودمون دور شديم از خود گذشتگي شده شعار اميدوارم كه دوباره دلهامان رو به روشنايي بره و از خودمون و ديگران غافل نشيم


11

مرسی


12

متاسفانه اثر این داستان ناامیدی از رحمت خداوند است،چرا رهایش کرده وبه رحمت خدا امید نداشته؟


13

داستان خوبی نبود. چه بسیار افرادی که می کفتند تا چند روز بیشتر زنده نیستند اما تا سالها زنده ماندند. این توجیه نادرست یک مرد خودخواه برای نجات خودش بوده است. باید زنش را نجات می داد و کوتاهی نمی کرد.


14

عالی بود


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات