خوک و گاو، مقایسه
خوک یا گاو؟
مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: «نمی‌دانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند.»
کشیش گفت: «بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.»
خوک روزی به گاو گفت: «مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می‌دهی. اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می‌دهم، از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می‌کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی‌آید. علتش چیست؟»
کشیش ادامه داد: «می‌دانی جواب گاو چه بود؟» و خودش پاسخ داد: «جوابش این بود: شاید علتش این باشد که هر چه من می‌دهم در زمان حیاتم می‌دهم.»


نابینا: «مگر شرط نکردیم از گیلاس‌های این سبد یکی یکی بخوریم؟» بینا: «آری.» نابینا: «پس تو با چه عذری سه تا سه تا می‌خوری؟» بینا: «تو حقیقتاً نابینایی؟» نابینا: «مادرزاد.» بینا: «چگونه دریافت... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: تفریق 6 و 4؟

نطرات کاربران:



1

سعی کنیم گاو باشیم!


2

خودت گاوی


3

لطفا نظرات درست وحسابی بزارید به نظر من بایدبخشنده بود:-) :-) :-) :-)


4

اگر انسانیم باید هم در زمان حیات و هم موت به درد هم نوع خود بخوریم


5

12345


6

با نظر شماره 4 و 1 موافقم
داستان قشنگی بود


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات