نقاشی دو زن حال حرف زدن
دروغ نشنیده
دو زن با هم حرف می‌زدند. ناگهان یکی از آن دو که بی‌وقفه حرف می‌زد و تقریباً اجازه حرف زدن به دیگری نمی‌داد، گفت: «و حالا باید برات بگم که دیروز چه چیزایی از دهان همسایه‌ات درباره تو شنیدم...»
دوستش گفت: «این دروغ است!»
زن پرحرف تعجب کرد و با ناراحتی گفت: «وا، من که هنوز چیزی نگفتم، چطور ادعا می‌کنی که من دروغ می‌گم؟!»
دوستش جواب داد: «من اصلاً نمی‌تونم فکر کنم تو چیزی شنیده باشی، برای اینکه به هیچ کس اجازه حرف زدن نمی‌دهی.»


دختر کوری بود که به خاطر کوری‌اش، از خود متنفر بود. او از همه کس متنفر بود به جز پسری که عاشق او بود. پسر خود را فدای او می‌کرد.دختر به پسر گفته بود که اگر می‌توانست جهان را ببیند با او ازدواج خواهد ک... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: مجموع2با3؟

نطرات کاربران:



1

جالب بود.مرسی


2

هرهرهرهربی مزه بود


3

خوبه بد نبود


4

بسیار عالی


5

:


6

بسیار زیبا


7

ندانستن آداب گفتگو که متاسفانه در میان مردم ما بسیار شایع هست که چند پیامد عمده رو به دنبال دارد؛از جمله اینکه دوست داریم فقط گوینده باشیم، پس صرفا برای اینکه مخاطب یا مخاطبان به صحبت های ما گوش بدهند، صبر می کنیم و کوچک ترین توجهی به صحبت های طرف مقابل نداریم. دیگر اینکه این امر موجب عدم یادگیری در ما می شود. چرا که در مدارس، دانشگاه ها، همایض ها و دیگر مکان های آموزشی حوصله گوش دادن نداریم.
عزیزان جان بیایید از همین حالا مهارت گوش دادن رو تمرین کنیم. این مهارت حتی می تونه به کاهش رنجش ها، مشاجرات و دلخوری ها کمک کنه.


8

خوب بود


9

اونایی که خوششون نیومد لطفا نظر ندن


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات