یک جور شیپور یا بلندگوی کوچک و غیرمتعارف
سمعک با کارکرد متفاوت
مردی متوجه شد که نمی‌تواند خوب بشنود. به دکتر مراجعه کرد و دکتر برایش سمعک تجویز کرد. مرد به مغازه سمعک فروشی مراجعه کرد و قیمت سمعک ها را پرسید. فروشنده پاسخ داد: «ما سمعک از یک دلار داریم تا هزار دلار.»
مردگفت: «می‌خواهم مدل یک دلاری را ببینم.»
فروشنده یک نخ دور گردن مرد انداخت و گفت: «لطفا این دکمه را در گوش‌تان بگذارید و دنباله نخ را در جیبتان قرار دهید.»
مرد خریدار که با تعجب به حرف‌های فروشنده گوش می‌کرد، گفت: «این چطور کار می‌کند؟»
فروشنده جواب داد: «این کار نمی‌کند، اما هنگامی که مردم این را ببینند، بلندتر صحبت می‌کنند.»



تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد. با بي قراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد. ساعت ها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چ... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: جمع 2 و 2؟

نطرات کاربران:



1

آره - بعضی مسائل میتونه راهکار ساده ای هم داشته باشه


2

سلام- برای حل بعضی ازمسائل میتوان از دیگران کمک گرفت .رضوی از مشهد


3

عالی و بسیار زیبا بود امیدوارم با خواندن حکایت تبسم بر لبان زیبای همطنانم قرار گیرد ممنون آراسته از سقز


4

جالب بود خسته نباشید


5

عالي و مثل هميشه بانمك و البته واقع گرا


6

جالب بود.


7

بینظیر بود حال کردم


8

حل مسایل به روشی ساده...


9

خودتون را بزارید جای اون مرد شاید پول کافی نداشته باشد....


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات