مرد و زن مسن بر روی تخت زن در حال خر و پف و دستهای مرد بر روی گوشهایش
شکایت از خر و پف همسر
زن و شوهر پیری با هم زندگی می‌کردند. پیرمرد همیشه از خر و پف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی‌رفت و گله‌های شوهرش رو به حساب بهانه‌گیری‌های او می‌گذاشت. این بگومگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه روزی پیرمرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خر و پف می‌کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می‌کند و یک شب همه سر و صدای خرناس‌های گوشخراش همسرش را ضبط می‌کند. پیرمرد صبح از خواب بیدار می‌شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خر و پف‌های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می‌رود و او را صدا می‌کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خر و پف‌های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام‌بخش شبهای تنهایی او می‌شود.
قدر هر کسی رو بدونیم تا یه روزی پشیمون نشیم.


در قدیم پلو یا چلو را در مجمعه‌های بزرگی می‌کشیدند که به آنها «قاپ» یا «قاب» می‌گفتند و چند نفر با دست از یک قاپ مشترک، غذا می‌خوردند. ممکن بود که چند آدم بزرگ و پرخور با پیری یا کودکی ... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: عدد بعد از 5؟

نطرات کاربران:



1

زیبا و غم انگیز بود


2

:


3

عالى بود محشره❤️ ولى در عين حال غم انگيز😭😥


4

سلام دوستان بیا تاقدر یکدگربدانیم که ناگه ز یک دگر نمانیم mohsengol958@yahoo.com


5

دنیا دار مکافات


6

بسیار خوب✔✔✔✔ ولی غم انگیز😢😢😢😢


7

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تاناگه زیکدیگر نمانیم.از مطالب زیباوآموزنده شما بسیار بسیار سپاسگزارم


8

قشنگ بود


9

تیلی قشنگ بود :((


10

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تاناگه زیکدیگر نمانیم.


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات