صندلی چوبی کلاس درس
صندلی در کلاس فلسفه
يه روز يه استاد فلسفه مياد سر کلاس و به دانشجوهاش ميگه: «امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو که تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه...!»
بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي کلاس و به دانشجوها ميگه: «با توجه به مطالبي که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنيد که اين صندلي وجود نداره!»
دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روي برگه.
بعد از چند لحظه يکي از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد.
روزي که نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود!
اون فقط رو برگه اش يه جمله نوشته بود: «کدوم صندلي؟»


آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت و گویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه شتر: «مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می‌تونم ازت بپرسم؟» شتر مادر: «حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟»بچه شتر:... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: جمع 2 و 2؟

نطرات کاربران:



1

داستان جذابى بود


2

طرف مثه خودم تیز بوده


3

خیلی جالب بود


4

والا من که رشته ام تجربی بو فلسفه بلد نیستم ولی عجب دانشجوی باحالی بود


5

ضمن تشكر از همه دست اندركاران عزيز ، از زماني كه با سايت زيباي يكي بود آشنا شدم درسها يادگرفتم و اميدوارم بتونم ازاين يادگرفته ها در مسير كار و زندگي بنحو احسن بهر برداري كنم


6

خیلی جالب بود ممنون


7

درواقع درس سفسطه بود نه فلسفه چراکه صندلی موجود را که نباید انکار کرد


8

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ایول


9

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ایول


10

واى خيلى بامزه بود☺️☺️


11

با سلام فکر میکنم معنی این باشد،ما اگر عیب یا معایبی از دیگران دیدیم بهتر آن است،برای آرامش خود و دیگران آنها را ندید بگیریم در اصل بزرگواری به خرج دهیم


12

نظر شماره ی 11، فک نکنم برداشتت درست باشه. فک کنم اصن نکته نداشته باشه.ولی باحال بود!


13

آقا یا خانوم 7, انکار نکرده بیچاره.گفته کدومشون؟!


14

غیرمنتظره وجالب بود


15

واقعا عالی بود و جالب


16

جالب بودبرام


17

ایول به دانشجویه . خیلی داستان عالی و جذابی بود


18

به من رفته


19

بسیار عالی بود.منون


20

دوستان عزیز و گرامی دقیقا منظور این بوده که تا زمانی که خودتون موضوعی رو باور نداشته باشید نمیتونید اونرو ثابت کنید.
این دانشجو از اصل اول شروع کرده و گفته کدوم صندلی؟ یعنی اصلا صندلی ای نیست که بخوام ثابت کنم نیست پس اصلا نیست پس اصلا نیاز به ثابت کردن نداره پس فقط منم که میتونم ثابت کنم نیست پس فقط من ثابت کردم که نیست پس فقط منم که بیشترین نمره رو میگیره . . .


21

عالیه


22

با سلام و احتراممممم
فلسفه و منطق یعنی غرق شدن در عرفان و اشراق؛ این حکایت بسیار زیبا بود. در مرحله های بسیار بالاتر مولانا رو می بینیم که وسط بازار، در محضر شاگردان و مریدان و در کلاس درس و بحث، از خود بیخود می شند و به سماع در می یان و ساعت ها می چرخن. اصلا یک عالم دیگه ای رو می بینن و هیچ موجودی رو در این دنیا نمی بینن. واقعا زیباست. واقعا فوق العاده هست و شگفت انگیز.


23

سلام
کاربر شماره 20 شما زیاد بهش فکر نکن. هاهاها


24

سلام
کاربر شماره 7 شما هم فکرتو مشغول نکن عزیزم. هاهاها


25

سلام
کاربر شماره 12 داداش شما هم فکرتو مشغول نکن. هاهاها


26

سلام
کاربر شماره 11 مفهوم این داستان ماورایی هست؛ مثل داستان سیمرغ عطار. اما زوایه ی دید شما هم بسیار زیباست؛ باشد که بتوانیم. این هم موهبت خداست که بتوانیم بدی ها رو نبینیم. مرسی


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات