سه مداد سیاه پاک کن دار با تنه مشکی سبز زرد
مداد سیاه
از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم.
مرد اول می‌گفت:
«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش می‌رفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام می‌دادم ولی کم‌کم بر ترسم غلبه کردم و از نقشه‌های زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم می‌دزدیدم و به خودشان می‌فروختم. بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه‌ای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفه‌ای شدم!»
مرد دوم می‌گفت:
«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به ماردم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت خوب چه کار کردم بدون مداد؟ گفتم از دوستم مداد گرفتم. مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟ خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد می‌خریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود. آن مداد را به کسی که مدادش گم مي‌شود می‌دهم و بعد از پایان درس پس می‌گیرم. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری می‌گذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم. با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقه‌ام به مدرسه چند برابر شده بود. ستاره کلاس شده بودم به گونه‌ای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره می‌شناختند و همیشه از من کمک می‌گرفتند. حالا که بزرگ شده‌ام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفته‌ام و تشکیل خانواده داده‌ام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»


پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی می‌کردند. هنگام خواب، همسر پیرمرد از او خواست تا شانه‌ای برای او بخرد تا موهایش را سرو سامانی بدهد. پیرمرد نگاهی حزن‌آمیز به همسرش کرد و گفت که نمی‌تو... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: کدام بزرگتر است 2 یا 4؟

نطرات کاربران:



1

تخم مرغ دزد شتر دزد می شود


2

عالی


3

خیلی زیبابود من کپی میکنم


4

منم مثل نفر دوم به دیگران مداد قرض میدادم۰الان غوق لیسانسمم گرفتم خیلی خوبه۰۴ ماهه دنبال کار میگردمو با دیپلم هم نتونستم کار گیر بیارم۰ایکاش از همون اول مداد میدزدیدم!


5

من هم همین مشکل رو دارم۰راست میگی مداد دزدی بهتره


6

عالی بود


7

ما هر كدوم با يك ويژگيهاي خاص پا به دنيا ميگذاريم . ازجمله اين ويژكيها اينست كه در برابر تنش و عدم تنش در چه لايه از شخصيت خود قرار ميگيرم . اين خصلتها ازلي وابدي است اگر در شرايط فشار قرار بگيريم ميريم توي سطوح پايين شخصيت واگر در شرايط خوب قرار بگيريم مياييم توي لايه بالايي شخصيت .اين داستان فقط ميگويد كسي شانسي عمل نميكند . اگر شرايطش خوب باشد خوب واگر بد باشد بد برخورد ميكند . ولي در عين حال اين دو كودك هيچ مزيتي نسبت به هم ندارند . هر كدوم در شرايط اون يكي قرار بگيرد همانطور عمل ميكند


8

سایت بسیار زیبا و پر محتوایی دارید
طراحی سایت واقعا عالیه
ادامه بدید حتما موفق میشید.
از مدیریت سایت هم تشکر میکنم بخاطر مطالب داغ
خوشحالیم که با گروه شما آشناشدیم
به ما هم سری بزنید...
http: Agahi90.ir
با تشکر آگهی90


9

این داستان تاثیر بسیار زیاد والدین در تربیت فرزندان را نشان میده که در جامعه ما این اشتباه خیلی تکرار شده


10

بچه ها مشکل شما اینجاست که درسو برای پول میخونید اگه شما واسه علم وسواد درس بخونی مطمِن باش کار خودش شمارو پیدا میکنه


11

ما هر كدوم با يك ويژگيهاي خاص پا به دنيا ميگذاريم . ازجمله اين ويژكيها اينست كه در برابر تنش و عدم تنش در چه لايه از شخصيت خود قرار ميگيرم . اين خصلتها ازلي وابدي است اگر در شرايط فشار قرار بگيريم ميريم توي سطوح پايين شخصيت واگر در شرايط خوب قرار بگيريم مياييم توي لايه بالايي شخصيت .اين داستان فقط ميگويد كسي شانسي عمل نميكند . اگر شرايطش خوب باشد خوب واگر بد باشد بد برخورد ميكند . ولي در عين حال اين دو كودك هيچ مزيتي نسبت به هم ندارند . هر كدوم در شرايط اون يكي قرار بگيرد همانطور عمل ميكند.
دقیقا، متاسفانه یا خوشبختانه اینگونه است. ژنتیک، ژنتیک و ژنتیک ...


12

من تلفیقی از این دو بودم.مدادم که گم میشد،مامانم اول کلی دعوام میکرد که ذلیل مرده چرا اینقدر مداداتو گم میکنی.اما به یک ساعت هم نمیکشید واسم مداد میخرید،میگفت قربون پسر گلم برم دیگه این یکیو گم نکنی. حالا بنده فوق لیسانس دارم،یک شرکت مهندسی زدم،اما گهگاهی توی حسابهای مالی شرکت دست میارم و آب هم از آب تکون نمیخوره.


13

کودکان در این سنین بسیار تحت تاثیر صحبت های دیگران، خصوصا والدین، معلمان ومربیان خود قرار می گیرند؛ بنابراین بایستی در مواجهه با مشکلات آنها بسیار با دقت برخورد کنیم و از برخوردهای آنی و بدون فکر و پرخاشگرانه اجتناب کنیم.


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات