دیگ مسی
ملانصرالدین و دیگ همسایه
ملانصرالدین از همسایه‌اش دیگی را قرض گرفت. چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.»
چند روز بعد، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.
تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما فوت کرد.»
همسایه گفت: «مگر دیگ هم می‌میرد» و جواب شنید: «چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی‌زاید. دیگی که می‌زاید حتما مردن هم دارد.»


پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد. او پدر پسر را ديد که در ... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: تفریق 6 و 4؟

نطرات کاربران:



1

انسان هایی هستن که همیشه توقع دارن لطف و رحمت خدا بر اون ها بباره دریغ از اینکه یه نیم نگاهی به خودشون بندازن و ببینن تا حالا از خودشون چه خیری به مردم رسیده


2

موضوع طمع ورزي آدم هاست . وقتي چيزي بهشون ميرسه نميگن از کجا اومده ولي امان از روزي که چيزي ازدست بدهند.


3

جالب بود


4

عالی بود ممنون


5

عالی بود خیلی خیلی ممنون.دوباره از این جور چیزا بزارید.


6

خوب بود


7

هاهاهاهاهاهاهاهاها


8

عالی بود بعضی هازمانی که چیزی ازدست می دهند بیدار می شوند


9

عالی بود بعضی از افراد زمانی که چیزی ازدست می دهند بیدار می شوند


10

عالی بود بعضی از افراد زمانی که چیزی ازدست می دهند بیدار می شوند


11

عالی بود بعضی از افراد زمانی که چیزی ازدست می دهند بیدار می شوند


12

عالی بود بعضی از افراد زمانی که چیزی ازدست می دهند بیدار می شوند


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات