مردی در حال نشانه گرفتن هدف با اسلحه با یک چشم بسته و یک پا خم شده روی زمین
پادشاهی با یک چشم و یک پا
پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.



بودا به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: عدد بعد از 5؟

نطرات کاربران:



1

فکر کنم اشتباه شده باید بگید پادشاهی که یک چشم و یک پا نداشت. نه اینکه تنها اینارو داشت عقلانی نیست تازه برای شکار تفنگ یا تیرکمون باید به دست پادشاه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


2

ایول جالب بود


3

واقعا جالب بود


4

فقط يك چشم و يك پا داشت؟!مثل i


5

عالی بود


6

هم متن حکایت و هم ریز بینی نظریه دهنده اول جالب بودند. با سپاس از هر دو.


7

عالی و آموزنده


8

خوبه كه نيمه پر ليوان را ببينيم.


9

مرسی جالب بود لایک داری


10

سلام منظور حكايت نشان دادن زاويه نگاه فرد است به افراد ديگر و نه سبك نوشتاري آن


11

بسیار آموزنده بود - سپاسگزارم


12

خیلی جالبه این حکایات ما وادار به چرخ زدن درون خودمون و دیدگاهمون که به اطرافیانمون داریم


13

خیلی جالبه این حکایات ما وادار به چرخ زدن درون خودمون و دیدگاهمون که به اطرافیانمون داریم


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات