پیرزن با صورتی غمگین و پر از درد و رنج
پیرزنی در قصابی
توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد. یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: «آقا ابراهیم، قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم.»
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش. همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: «شما چی میخواین مادر جان؟»
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: «لطفاً به اندازه همین پول گوشت بدین آقا.»
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: «پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان.»
پیرزن یه فکری کرد و گفت: «بده مادر، اشکالی نداره، ممنون.»
قصاب آشغال گوشت‌های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم. اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد رو به خانم پیر کرد و گفت: «مادر جان اینارو واسه سگتون می‌خواین؟»
خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: «سگ؟!»
آقای جوان گفت: «بله، آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره، سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!»
خانم پیر با بغض و خجالت گفت: «میخوره دیگه مادر، شکم گرسنه سنگم میخوره.»
آقای جوان گفت: «نژادش چیه مادر؟»
خانم پیر گفت: «بهش میگن توله سگ دو پا. اینا رو برای بچه‌هام میخوام آبگوشت بار بذارم، خیلی وقته گوشت نخوردن!»
با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد. یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر. خانم پیر بهش گفت: «شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟»
جوون گفت: «چرا مادر.»
خانم پیر گفت: «بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر.»
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت.


در قدیم برای قماربازی علاوه بر خانه‌هائی که در آن قمار راه می‌انداختند، مکانهایی مثل خرابه‌ها و پشت دروازه‌های شهر و روی پشت‌بام حمام‌ها و جاهای کم رفت و آمد سفره‌هایی برای این کار گشود... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: کدام بزرگتر است 2 یا 4؟

نطرات کاربران:



1

واقعا ادم بعضى وقتا تاسف ميخوره به خاطر طرز رفتار ادم پولدارا.


2

قشنگ بودواقعا درد خیلی از فقیراست


3

ممنون واقعا جالب بود


4

حالم بعد خوندن این متن واقعا بد شد،درد بزرگی هست


5

ما تو همسایگیمون تو محلمون از این ادما زیاد داریم من وقتی بچه بودم مامانم می رفت اشغال سبزی جمع می کرد می اورد با غذا می خوردیم ابگوشت فقط سیب زمینی و پیاز و رب و ادویه منم همیشه از مدرسه گشنه می امدم خونه و با لذت می خوردم خیلی سختی کشیدم ولی عوضش همین سختی ها منو ساخت و الان یه شغل خوب دارم و یه زندگی خوب همیشه مدیون زحمات مادرمم از همین جا سر تا پاشو غرق بوسه می کنم خدا همه مادر پدرارو حفظ کنهمال منم تو انا


6

واقعا عالی عالی بود آدم باید نان خالی خودش رو بخوره و منت هیچ کسی رو نکشه


7

بسیارعالی بود.لطفاً ازاین داستانها بیشتر بگذارید


8

مساوات ، برابری ، برادری ، .... ما به کجا میریم؟!


9

خداوند میفرماید وقتی از دختران زنده بگور شده سوال شود به چه گناهی زنده بگور شدید؟ آنوقت همه کسانی که در آنجا بوده اند و این را دیده اند ،در قت فجیع او شریکند.حال ما چه کنیم تا شریک نباشیم؟شما بگویید.


10

تا توانی دلی بدست آور .................. دل شکستن هنر نمی باشد


11

دوست آنست بگیرد دست دوست.....درپریشان حالی و درماندگی


12

این موضوع را باید مسئولین بی درد بخوانند برای ما که عادی است.


13

من یه بار تو قصابيه محلمون ديدم شبيه اینو با اين تفاوت که جوون قصاب چند تيکه گوشت کوچيک گذاشت تو پاکت و با احترام تقديم پيرزن کرد همونطوری که با بقيه رفتار ميکرد خدا حفظش کنه


14

اي خدا


15

تا فقر رو نچشی درک نميکنی...


16

خدا خودش به ماها رحم کنه


17

لعنت بر کسانی که باعث این شکاف طبقاتی شدن


18

باسلام البته در جامعه این موارد زیاد است ولی عنوان کردن آن شاید فقط ایجاد تاسف بکند ولی ریشه یابی فقر ودلیل این همه تبعیض نیاز به تفکر واصلاح دارد


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات