چند دانه برنج پخته شده روی میز
چند دانه برنج
سال‌ها قبل جهت عقد قرارداد تجاری به چین رفتم. میزبان مرا به یکی از رستوران‌های خوب در شهر پکن برد و غذای چینی برای من آوردند که با برنج درست شده بود. هنگام خوردن غذا مقداری از آن روی میز ریخت. وقتی که خدمتکار آمد میز را مرتب کند، دید مقدار کمی برنج را من سهواً روی میز ریخته‌ام. خیلی مودبانه گفت: «من این برنج ها را با اجازه‌ی شما جمع می‌کنم.»
وقتی علت را سئوال کردم، گفت: «کشور من بیش از یک میلیارد جمعیت دارد و اگر در هر روز هر کدام از ما فقط 10 عدد دانه‌ی برنج را اسراف کنیم حجم زیادی دور ریز می‌شود. ما در این کشور اجازه اسراف نداریم و از این گناه کسی نمی‌گذرد.»


پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می‌رفت. به علت بی‌توجهی، یک لنگه کفش ورزشی او از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران برای پیرمرد تأسف می‌خوردند. ولی پیرمرد بی‌درنگ، لنگه دیگر کفشش را هم بیرو... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: کدام کوچکتر است 5 یا 3؟

نطرات کاربران:



1

در کشوری مثل چین که دزد وجود ندارد همه مردم یکدل و یکپارچه در مقابل اسراف و . . . راهکار مناسب انتخاب میکنند اما در کشور ما کسی در فکر منابع ملی یا منافع ملی نیست


2

در قرآن آمده بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید


3

این حکایت رو به نقل از رئیس جمهور چین در ملاقات با سفیر کشورمون شنیده بودم..
واقعا که آفرین به این چنین مردمانی..


4

آموزنده بود


5

ای کاش ما هم همین طوری زندگی می کردیم.


6

این حکایت را گوش دادم به امید اینکه ایران مانند این مردم صرفه جو باشد


7

این حکایت را گوش دادم به امید اینکه ایران مانند این مردم صرفه جو باشد


8

شما زحمت میکشید تشکر


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات