دست پینه بسته و ترک خورده
کرم ضد سیمان
وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه‌ام را تحویل دهند. فردی وارد شد و با لهجه‌ای ساده و روستایی پرسید: «کرم ضد سیمان دارین؟»
فروشنده که انگار موضوعی برای خنده پیدا کرده بود با لحنی تمسخرآمیز پرسید: «کرم ضد سیمان؟ بله که داریم. کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم. حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه‌ها.»
مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: «از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمی‌تونم صورت دخترمو ناز کنم. اگه خارجیش بهتره، خارجی بده.»


گویند کریمخان عظیم‌‏الجثه بوده است و قوی هیکل، شادخوار و بزم‌آرا. القصه به سبب افراط در می‌گساری و مجلس‏‌آرایی، اعتدال مزاج را از دست می‏‌دهد و ضعف بر وی مستولی می‏‌شود. پس از آن حکیم‏‌... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: جمع 2 و 2؟

نطرات کاربران:



1

واقعا بوسه زدن بردستان اینگونه پدران بزرگترین عبادت است .به افتخارهمه پدرای مهربون وپدران مهربونی که روح ملکوتیشون فقط باماست وما ازنعمت داشتنشون محروم صلوات


2

همیشه باید لحظه ای خودمون رو جای طرف مقابل قرار بدیم، نباید پیش داوری کنیم...


3

هنوز بوسه ÷یامبر بر دستان این زحمت کشان هست


4

سلام خیلی دل خراش بود .و خدا را شکر میکنم که در چه جایگاهی دارم زندگی میکنم


5

خیلی عالی بود درد دل ما کار گر ها رو گفته این حکایت و قابل توجه مرفهان بی درد!!!!


6

واقعا متاسفم برای بچه هایی که پدر اینطوری زحمت می کشه ،پولو می ده دانشگاه ازاد که درس بخونه .... بگو اگه درس خون بودی که.......


7

دستای بابای منم اینجوریه ، من خودم دانشگاه آزادی بودم و همیشه تو مدرسه های غیرانتفاعی قاطی بچه های دکتر مهندسا درس خوندم .بین دوستا و فامیلا هم بچه قرتی خوش تیپ من بودم ... قربون همه باباهایی ک لباساشون بوی خاک میده ، دستاشون بوی نون... حالا که میرم سر کار ، از جونمو و پولم دریغ نمیکنم واسش. الان این منم که میخوام اون خوش تیپ و آسوده خاطر باشه . سلامتیشون ♥♥♥


8

عالی بود.اشکمو درآورد.واقعا دستان این پدران بوسیدن دارد...درود بر همه ی پدران غیور ایرانی


9

فدای این پدرهای باغیرت بشم امیدوارم خداسایه شون وبالای سربچه هاشون نگه داره


10

من اصلا روی پدرم و محبتش لمس نکردم همیشه از دور نگاه به محبت پدری مردم کردم و اشکم جمع شده چون پنج ماهه بودم که فوت شده اما یه چیز دیگه همین پدرا شوهرم هستن بیایم قدر اونارو هم بدونیم وقتی اسم پدر یا مادر میاد همه احساساتی میشن غافل از اینکه همینا روزی همسر بودن. من عاشقانه شوهرم دوس دارم هم بجای شوهر زحمت کشم هم بجای پدر ندیدم. دوست دارم امین جان


11

خوش به حال اینده ی بچه هایی که پدرشون اینطور دستای پاکی داره بهد از خدا باید اونو سجده کنن


12

uhgd


13

من از شماره 10 سپاسگزارم که مرا بیشتر از داستان تحت تاثیر قرار داد.


14

من هم بابام دستاش همین جوریه. هنوز درس میخونم و خدا کنه که بتونم حداقل گوشه ای از محبتشون را جبران کنم. آمین


15

خدا ادم اينچيزا ميشنوه ديونه ميشه .
ان شااله همه پدرا هميشه سلامت باشن


16

آفرين به شماره 10.يعني خوش به حال شوهرش.همچين خانم هايي هنوز پيدا مي شن


17

عالي هست


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات