انگشت سبابه اشاره که بر روی گرد و خاک کشیده شده است
یادداشتی برای ولتر
روزی یکی از اشخاص از خود راضی در غیاب ولتر، نویسنده و فیلسوف شهیر فرانسوی، به دیدنش رفته بود. بر خلاف انتظار، دید که وضع اتاق او بسیار درهم و آشفته بوده و گرد و خاک زیادی روی میز تحریرش نشسته است. مرد ازخودراضی از فرط ناراحتی با انگشت خود روی همان میز گردآلود نوشت: «خر» و اتاق را ترک کرد.
فردای آن روز تصادفاً ولتر را در خیابان دید و گفت: «دیروز خدمت رسیدم تشریف نداشتید.»
ولتر با نگاهی به او گفت: «بله، کارت ویزیت شما را روی میز تحریر دیدم!»


چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به آن دو قورباغه گفتند: «که دیگر چاره... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: ضرب 2 در 3؟

نطرات کاربران:



1

عجب آدم جالبی بوده والتر خدا رحمتش کنه.


2

ای جان عجب جوابی!!!!


3

عالی بود مرسی.


4

عالی بود مرسی.


5

خیلی جوابشو عالی و خوب داد


6

بهتر این بود می گفت: عذر میخوام دیروز شما را ملاقات نکردم.


7

در تکمیل نظر شماره6 خودم: جواب بدی رو نباید با بدی پاسخ داد.


8

خوب بود


9

جالب بودممنون


10

جواب دندانشکنی بود . آدم باید همیشه حاضرجواب باشه . خوشم اومد...


11

جواب دندان شکنی بود


12

هاهاها


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات