در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می‌افتد و استخوان لگن باسنش از جایش در می‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند. هر چه به دختر می‌گویند حکیم ها بخ... ادامه حکایت

اخلاق و رفتار

1. روی شانه های خود چه چیزهایی حمل می کنید؟
2. اردوی مدرسه با اتوبوس
3. پسرک واکسی
4. چه کشکی چه پشمی؟
5. دریای عشق و عاشقی

بیشتر >>


انگیزشی

1. مداد سیاه
2. حفر چاه
3. شکار مراد
4. خوش شانسی و بدشانسی
5. حل مسائل

بیشتر >>


خرد و حکمت

1. همانی هستی که همه می‌گویند؟
2. برو کشکتو بساب
3. بقال و خاتون
4. طوطی و حضرت سلیمان
5. جواهر گران قیمت

بیشتر >>


دین و مذهب

1. چه کشکی چه پشمی؟
2. خدا چه می‌خورد، چه می‌پوشد و چه کار می‌کند؟
3. لعنت بر شیطان
4. دین و مذهب ما چیست؟
5. آیا شما هم روزه هستید؟

بیشتر >>


زندگی

1. قایق‌تان را به کدام ساحل بسته‌اید؟
2. نوبتی نشی
3. اردوی مدرسه با اتوبوس
4. مرد ثروتمند و جواهراتش
5. پسرک واکسی

بیشتر >>


سیاست

1. همانی هستی که همه می‌گویند؟
2. عبادت بجز خدمت خلق نیست
3. ماستمالی کردن
4. شرط کاهش مالیات
5. بدا به حال روس

بیشتر >>


عشق و زناشویی

1. دریای عشق و عاشقی
2. مادر دروغگو
3. صبحت بخیر عزیزم
4. جواب آزمایش
5. مراقب چشم های خود باشید

بیشتر >>


فرهنگ و مردم

1. سر خر
2. روی شانه های خود چه چیزهایی حمل می کنید؟
3. کلک کسی را کندن
4. صد رحمت به کفن دزد اولی
5. دو قورت و نیمش هم باقیه

بیشتر >>


کسب و کار

1. دوربین پولاروید
2. دین و مذهب ما چیست؟
3. جنگ زرگری
4. حفر چاه
5. شکار مرغابی

بیشتر >>


لطیفه

1. صد رحمت به کفن دزد اولی
2. ناصرالدین شاه و مرد ذغال فروش
3. ملانصرالدین و دیگ همسایه
4. نان خالی بی قاتق
5. دروغ نشنیده

بیشتر >>